قهرمان ميرزا عين السلطنه
7154
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خاندان نظامى شهاب الدوله ، لسان الحكما و همهء آن طايفه بودند . سردار منتخب و امان اللّه ميرزا يكى رئيس مباشرت كل نظام ، ديگرى رئيس اركان حرب كل قشون و معاون وزارت جنگ هردو بودند . ممكن نيست رئيس اركان حرب خبر نداشته باشد . يكى عمو و يكى بنى عم است . اما پنهان نمودهاند . لسان الحكما هم مىگفت اسرار قشونى است به ما نمىگويند . محقق است پنهان مىكنند و ابدا اظهار هم نمىدارند . زيرا طايفهء آنها بيشتر جزو قزاقخانه بوده و الان در نظام [ اند ] و شايد ماهى پنج هزار تومان از نظام به آنها عايد مىشود . به مجرد دادخواهى همه را قطع و خودشان را اخراج مىكنند . مثل آنكه حكيم الملك ابدا در مورد برادرزادهاش چيزى نگفت . تلگراف چاكر رضا رئيس الوزراء تلگرافى به اعليحضرت نموده بود . در ضمن استدعاى تشريففرمائى امضاء « چاكر رضا » [ كرده ] بود . شاه جواب زده بود از اينكه به حمد اللّه اوضاع مملكت خوب است بسيار مشعوف شدم ، آرزوى من اين است كه به هموطنان عزيزم خوش بگذرد . معالجهام تمام شده حالم خوب است . انشاء اللّه حركت مىكنم كه دروغ مىگويد و احدى تصور نمىكند . وعاظ طهران ، تجار طهران هم تلگراف مفصلى نمودهاند . چراغان سقاخانهها از سر ختم با درشكهء افخم خانهء شريكه رفتيم . زن و مرد زياد در خيابان اميريه تفرج مىكرد ( اما هيچجا مثل خيابان بيرون دروازهء شمران جمعيت نمىشود ، مگر عصر جمعه قلهك ) . پشت ديوار باغچهء شريكه سكوئى براى نشستن درست كرده بالاخره آژان ما را بلند كرد و نگذاشت بنشينيم كه از اين سمت زنها بايد عبور كنند . ما هم قهر كرده توى باغچه رفتيم . شريكه تفقد كرد و براى هريك فالى گردوى تازه خريد . از آنجا از خيابان سپه و جليلآباد به منزل آمدم و تماشاى تازهاى كردم . تمام سقاخانههاى شهر امشب به علاوه اغلب دكاكين گذرها و خيابانها تزيين و چراغان شده است . در هر سقاخانه مداح ايستاده مدح مىگويد ، و آنوقت فحش ، لعنت ، ناسزا به روح و روان بابيها و عباس افندى . مخصوصا اول خيابان سپه مداح فحش مىداد و آنوقت به مبلّغ بهائيها ، به كمك كنندهء بهائى لعنت مىفرستاد و فحش مىداد . بچهها هم دسته دسته در حركت [ بودند ] و حرفهاى خيلى خيلى زشت ، خيلى قبيح ، خيلى ركيك مىگفتند . اين « معر » را هم هر